عراقي شاعر و عارف نامدار كميجان , komijan_araghy

سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

اصطلاحات صوفيه

اصطلاحات صوفيه

عراقي در توضيح اصطلاحات مشهور و معروف طايفة صوفيه ميگويد كه : اين كلماتي چندست ، از مصطلحات مشهور ، كه در ميان طايفة صوفيه ، ايدهم الله بتوفيقه ، در نثر و نظم وارد و واقعست و اين بر سه مطلب بنا افتاد :

و در ادامة مطالب كلماتي مانند : ميل ، آرزو ، دوستي ، محب ، محبوب ، عشق ، حسن ، جمال ، جلال ، پاكبازي ، حضور ، غيبت ، خواب ، بيداري ، علف ، سيم ، زر ، گوهر ، جستجو و گفتگو و ... را تعريف و تشرح مي نمايد .

براي اطلاع بيشتر از عظمت كار شاعر ، خوانندة محترم را به كتاب كليات عراقي به كوشش مرحوم سعيد نفيسي حواله ميدهم .

آن عاشق مست لاابالي

كز عشق دمي نبود خالي 

سجاده بدوش و سبحه در دست  

مي گشت بكوي عشق پيوست 

عشقست حيات جاوداني

بي عشق مباد زندگانی

واقعا که بی عشق مباد زندگانی 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

لمعات

لمعات

كتاب لمعات را شاعر با اين جمله آغاز و با اشعار نغزي ادامه  مي دهد :

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الذي نور وجه حبيبه بتجليات الجمال ، فتلالو نوراً  و ابصر فيه غايات الكمال ، ففرح به سروراً و صدره علي يده و صافاه  و آدم لم يكن شيئاً مذكورا و لاالقلم كاتباً و لااللوح مسطورا ، فهو كنزالوجود و مفتاح خزاين الجود و قبله الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود ، الذي لسان مرتبته يقول : عمربن الفارض :

و اني كنت بن آدم صوره           فلي فيه معني شاهد بابوتي گفتا : بصورت ار چه ز اولاد آدمم

از روي مرتبت بهمه حال برترم

چون بنگرم در آيينه عكس جمال خويش

گردد همه جهان بحقيقت مصورم

آن دم كزو مسيح همي مرده زنده كرد

يك نفخه بود از نفس روح پرورم

في الجمله مظهر همه اشياست ذات من

بل اسم اعظمم ، بحقيقت چو بنگرم

×××××××××××××××××××××××

اندرين بحر بيكرانه چو غوك

دست و پايي بزن ، چه داني ؟ بوك

كندرين بحر اگر چه آن نكني

دست و پايي بزن ، زيان نكني

كي بود ما زما جدا مانده ؟

من و تو رفته و خدا مانده ؟

سيزلرساغ اولون 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

مثنوی

مثنوي

عشاق نامه يا دهنامه مثنوي را عراقي در 1064 بيت سروده است و با اين ابيات آغاز و پايان مي پذيرد :

هر كه جان دارد و روان دارد

واجبست آنكه درد جان دارد

حمد بي حد كردگار احد

صمد لم يلد ولم يولد

آنكه ذاتش بريست از آهو

الذي لا اله الا هو

مالك الملك قادر بي عيب

صانع عالم شهادت و غيب

ربنا جل و قدره و علا

آنكه از بدو فطرت اولي

خلق در دست قدرت او بود

قدرتش دستبرد صنع نمود

××××××××××××××××××

از تو مهرم چو در نهاد بود

من كيم ؟ تا مرا مراد بود ؟

جز مرادت مرا مرادي نيست

غير از اين خاطري و يادي نيست

تا كه خاك درت پناه منست

آستان تو سجده گاه منست

زين سخنها خلاصه داني چيست ؟

آنكه : دور از تو من ندانم زيست

گرچه داري چو من هزارهزار

ختم گشت اين سخن برين گفتار

سيزلرساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

رباعيات

رباعيات

در زمينة رباعيات نيز شاعر ابياتي چند سروده است كه تعداد 334 بيت از آنرا مرحوم سعيد نفيسي در كليات خود گردآوري نموده است و با ابيات زير آغاز و خانمه مي يابد :

با آنكه خوش آيد از تو اي يار جفا

ليكن هرگز جفا نباشد چو وفا

با اينهمه راضيم به دشنام از تو

از دوست چه دشنام ، چه نفرين ، چه دعا

ميخانه و مسجد همه از اسبابست

هركس كه برين بماند او در خوابست

آنجا كه ببينند خدا را پاكان

نه مسجد و ميخانه ، ولي محرابست

يارب تو مرا بخود توانگر گردان

وزهرچه جز از تست دلم برگردان

آميخته شد مس دغل با نقدم

آخر نظري مس مرا زر گردان

اميد بلبل بيدل ز گل وفاداريست

ولي وفا نكند شاهدي كه بازاريست

همه شب بر آستانت شده كار من گدايي

بخدا كه اين گدايي ندهم به پادشايي

ز فراق چون ننالم ز دل شكسته چون ني ؟

كه بسوخت بندبندم ز حرارت جدايي

نه به سرو تكيه كردم ، نه به ساية صنوبر

بتو تكيه كردم اي شه كه تو ساية خدايي

مه من هنوز طفلي به جفا مباش مايل

كه طبيعت تو عادت نكند به بي وفايی

سيزلرساغ اولون 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

غزليات

غزليات

غزليات عراقي  بيشترين حجم اشعار شاعر را در بر مي گيرد و تعداد 3067 بيت از غزليات وي قابل دسترسي بوده است و اين بخش از اشعار با بيت هاي زير آغاز و با ابيات بعدي خاتمه مي يابد :

هر سحر صد ناله و زاري كنم پيش صبا

تا زمن پيغامي آرد بر سر كوي شما

باد مي پيمايم و يرباد عمري ميدهم

ورنه بر خاك در تو ره كجا يابد صبا ؟

چون ندارم همدمي ، با باد ميگويم سخن

چون نيابم مرهمي ، از باد ميجويم شفا

خود ندارد بي رخ تو زندگاني قيمتي

زندگاني بي رخ تو مرگ باشد با عنا

با آنكه ز گلشن وصالت                    دانم نرسد به بنده بويي

ليكن شده ام به آرزو شاد                 مآزار تو ، كم ز آرزويي

سوداي محال در دماغم                   افكنده به هرزه هايهويي

داده سر خويش را عراقي              زير خم زلف تو چو گويی 

سيزلرساغ اولون 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

ترجيعات

ترجيعات

ترجيعات شاعر 403 بيت است و با اين ابيات آغاز ميشود :

اي زده خيمة حدوث و قدم

در سراپردة وجود و عدم

جزتو كس واقف وجود تو نيست

هم تويي راز خويش را محرم

از تو غايب نبوده ام يكروز

وز تو خالي نبوده ام يكدم

پيش درياي كبرياي تو هست

دو جهان كم ز قطره اي شبنم

كه بغير از تو در جهان كس نيست

جز تو موجود جاودان كس نيست

ما را برهان زما ، كه تا ما    

با خويشتنيم بت پرستيم

گر نيك و بديم ، ور بد و نيك

هم آن توايم هرچه هستيم

در ده قدحي ، كه از عراقي

الا به شراب وا  نه رستيم

سيزلرساغ اولون 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

ترکيبات

تركيبات

تركيبات شاعر 180 بيت است كه با بيت زير آغاز و با بيت بعدي خاتمه مي يابد :

عشق ار بتو رخ عيان نمايد                      در آينة جهان نمايد

اين آينه چهرة حقيقت                       هردم بتو رايگان نمايد

بر سر كوي هر يكي گردون       چون عراقي كمينه چاكر باد

دوحة روضة منور تو                     رشك گلزار خلد ازهر باد

سيزلرساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

مقطعات

مقطعات

مقطعات شاعر44 بيت است كه با دو بيتي زير آغاز مي شود :

ميان يك دله ياران بسي حكايتهاست

كه آن سخن به زبان قلم نيايد راست

 

چه دانم و چه نمايم ؟ چگونه و چه كنم ؟

كه جان من زغم عاشقي بخواهد كاست

سيزلرساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

مناجات

مناجات

اشعار و قصايد عراقي بيش از آنكه شعر باشد مناجات بدرگاه حضرت احديت است ، اين چند بيت را كه آخرين ابيات قصايد آن عارف نامور است بخوانيد :

از ياد لب تو عاشقان را

هر لحظه هزار كامراني

جانهات فدا ، كه از لطافت

آسايش صد هزار جاني

هر وصف كه در ضميرم آيد

چون در نگرم وراي آني

عاجز شدم از بيان وصفت

زيرا كه تو برتر از بياني

حال من ناتوان تو داني

گر بهتر از اين كني تواني

بي روي تو نيستم خوش و شاد

بي تو چه خوشي و شادماني ؟

سيزلرساغ اولون

 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

دنباله قصيده

اشعار زير شاهدی بر مدعای کميجانی بودن عراقی است :

فخرالدين برادري بنام شمس الدين داشته است كه در زادگاه وي كمجان مانده و پس از سي و ششش سال دوري از همديگر ، ديداري تازه گرديده و او اين ابيات را سروده است

يارب اين بوي چنين خوش زگلستان آيد ؟

يا ز باغ ارم و روضة رضوان آيد

يا صبا بوي سر زلف نگاري آورد

يا خود اين بوي ز خاك خوش كمجان آيد

يا شمال از دم عيسي نفسي بويي يافت

كز نسيم خوش او در تن من جان آيد

شمس دين ، آنكه بدو ديدة من روشن شد

نور او در همه آفاق درخشان آيد

اي برادر چه دهم شرح ؟ كه دور از تو مرا

بر دل تنگ چه غم هاي فراوان آيد

چند گردم چو فلك گرد جهان سرگردان ؟

آخر اين گردش من نيز به پايان آيد

يوسف گمشده چون باز نيابم به جهان

لاجرم سينة من كلبة احزان آيد

بلبل آسا همه شب تا بسحر نعره زنم

بو كه بويي به مشامم ز گلستان آيد

گر نخواهد كه همي با وطن آيد ليكن

تا خود از درگه تقدير چه فرمان آيد ؟

به عراق ار نرسد باز عراقي چه عجب ؟

كه نه هر خار و خسي لايق بستان آيد

ملاحظه فرموديد که ! 

 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

قصيده

قصيده

مجموع قصايد عراقي 763 بيت است كه با ابيات زير آغاز شده و با ابيات پاياني همين چند بيت به پايان مي رسد :

اي صبا جلوه ده گلستان را

با نوا كن هزار دستان را

بركن از خواب چشم نرگس را

تا نظاره كند گلستان را

هر غريبي كه در جهان بيني

عاقبت باز يابد اوطان را

جزعراقي كه نيست اميدش

تا ببيند وصال كمجان را

من نگويم كه حسنت افزون باد

چون بدان راه نيست نقصان را

باد عمرت فزون و دولت يار

تا بود دور چرخ گردان را

 دل من كان جهان معني ديد

صحبتش بر همه جهان بگزيد

00000000000000000

ناچشيده شراب مست شدم

بسكه از لفظش آب لطف چكيد

خاطرم چون نداشت گوهر فضل

هم از آن نظم گوهري دزديد

خواست بر نظم او نثار كند

آن گهر ، ليك عقل نپسنديد

گفت جان را نثار بايد كرد

بر آن عقد خوش ، نه مرواريد

جان نكردم نثار و معذورم

زانكه جان هم بدان نمي ارزيد

وآن دعا آنچنان نهان گفتم

كه به جز گوش حق كسي نشنيد

دنباله دارد

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

انواع شعر عراقی

انواع حوزه هاي شعري عراقي

شيخ فخرالدين عراقي در تمام عرصه هاي مختلف شعر و شاعري ، حضوري به تمام معني داشته است و مرحوم سعيد نفيسي در كتاب كليات عراقي ، كلية اشعار فارسي شاعر در عرصه هاي مختلف را گردآوري نموده است كه در صفحات بعد خلاصه اي از آنها را به عرض خوانندگان محترم مي رسانم :

سيزلرساغ اولون

 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

اشعار عراقی

اشعار عراقي

فخرالدين عراقي در غزل عاشقانة شور انگيز قطعاً يكي از بزرگان زبان فارسي است و بيان بسيار شيرين و روان و طرب انگيز دارد كه او را با سرايندگان بزرگ برابر مي كند . قطعاً در غزل و پس از آن در ترجيع بند و رباعي از اقسام ديگر شعر تواناتر بوده است و پس از آن در قصيده و در مرحلة آخر در مثنوي مهارت داشته است . هميشه او را در غزل به استادي مسلم داشته اند و برخي غزليات او در منتهاي شهرت بوده و برخي شعرا بر غزل او مخمس سروده اند . از آن جمله اين مخمس است كه بريكي از معروفترين غزليات اوست :

مه من نقاب بگشا زجمال كبريايي

كه بتان فرو گذارند اساس خود نمايي

شده انتظارم از حد ، چه شود ز در درآيي ؟

ز دو ديده خون فشانم زغمت شب جدايي

                               چه كنم ؟ كه هست اينها گل باغ آشنايي

چه كنم ؟ چه كاره ام من كه رسم به عاشقانت ؟

شرفست آنكه بوسم قدم ملازمانت

به كمينه استخواني كه برد هما ز خوانت

همه شب نهاده ام سر ، چو سگان بر آستانت

                                          كه رقيب در نيايد به بهانة گدايي

چو كمال حسن مطلق كه زعشق بي نياز است

دل مبتلاي محمود به طرة اياز است

كه مدار شوخ چشمان به كرشمه است  و ناز است

در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است ؟

                                 باميد آنكه شايد تو به چشم من در آيي

ز حديث لعل گاهي زندم ره دل و دين

كشدم به ناز گاهي به كمند زلف پر چين

زندم به تير مژگان ، كشدم به غمزة كين

بكدام مذهب است اين ؟ بكدام ملتست اين ؟

                              كه كشند عاشقي را كه تو عاشقم چرايي ؟

چو به سير باغ سرو قد خود عيان نمايد

ز عذار لاله گونش چمن ارغوان نمايد

رخ خود ، پي نظاره چو به گلستان نمايد

مژه ها و چشم شوخش بنظر چنان نمايد

                                   كه ميان سنبلستان چرد آهوي ختايي

چه شود كه مطرب آيد بسماع ذكر يا حي ؟

كند التفات ساقي سوي بزم ما پياپي ؟

غم عشق را دوايي نبود به جز ني و مي

زفراق چون ننالم ؟ دل من شكسته چون ني

                                   كه بسوخت بند بندم ز حرارت جدايي

نگشود عقدة دل ، نه زشيخ و نز برهمن

نه زدير طرف بستم ، نه زكعبه و نه زايمن

چو نصيب عاشق آمد ز ازل فضاي گلخن

سر و برگ گل ندارم ، به چه رو روم بگلشن ؟

                                    كه شنيده ام ز گلها همه بوي بيوفايي

چو بناي كار عاشق همه سوز و ساز ديدم

ره حسن و عشق يكسر به نياز و ناز ديدم

زجهانيان گروهي به ره مجاز ديدم

به قمارخانه رفتم ، همه پاكباز ديدم

                                چو به صومعه رسيدم همه زاهد و ريايي

زحدوث پاك گشتم ، به قدم رهم ندادند

زوجود هم گذشتم ، به عدم رهم ندادند

به كنشت سجده بردم ، به صنم رهم ندادند

بطواف كعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند

                     كه تو در برون چه كردي ؟ كه درون خانه آيي

به حرم صلاي هاتف بحكايت اندر آمد

كه نسيم وصل گويا ز ديار دلبر آمد

بتو مژده باد اي دل كه شب غمت سر آمد

در دير مي زدم من كه ندا ز در در آمد

                             كه درآ درآ عراقي ، كه تو هم از آن مايي

سيزلرساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت دهم

حكايت دهم :

گويند وقتي عراقي به حجاز رسيد و احرام بست و بزيارت خانة خدا رفت اين دو قصيده را در آنزمان انشا كرد :

اي جلالت فرش عزت جاودان انداخته

گوي در ميدان وحدت ، كامران انداخته

اي جلالت فرش عزت جاودان انداخته

عكس نورت تابشي بر كن فكان انداخته

در آن سفر عراقي هر شب احيا ميكرد و اين پنج قصيده را انشا نمود :

عاشقان چون بر در دل حلقة سودا زنند

 آتش سوداي جانان در دل شيدا زنند

 شهبازم و چو صيد جهان نيست در خورم

ناگه بود كه از كف ايام بر پرم

 اي رخت مجمع جمال شده

 مطلع نور ذوالجلال شده

راه باريكست و شب تاريك و مركب لنگ و پير

 اي سعادت رخ نماي و اي عنايت دست گير

 دل ترا دوست تر زجان دارد

 جان ز بهر تو در ميان دارد 

پس روضة مطهره را وداع كرد و با دو تن از مريدانش به روم رفت .

سيزلر ساغ اولون 

 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت نهم

حكايت نهم :

عراقي در مبادي حال ، زمانيكه در شهر مولتان هند بنا به فرمودة شيخ الشيوخ بهاءالدين زكريا مولتاني به خلوت نشسته بود ، اين غزل را سروده و بر محراب عبادت نوشته بود ، ناگاه شاگردان شيخ دريافتند كه مردم اين اشعار را در كوچه و بازار ميخوانند :

نخستين باده كاندر جام كردند

زچشم مست ساقي وام كردند

بعالم هركجا درد و غمي بود

بهم كردند و عشقش نام كردند

چو خود كردند راز خويشتن فاش

عراقي را چرا بدنام كردند ؟

زلالي از لب لعلش چشاندند

خضر را آب حيوان نام كردند

بخود گفتند ارني لن تراني

بموسي نام عرض الهام كردند

نهان با محرمي گفتند رازي

جهاني را ازين اعلام كردند

سيزلر ساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت هشتم
Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت ششم و هفتم

حكايت ششم:

شيخ فخرالدين با دختر مولانا بهاءالدين زكريا مولتاني ازدواج كرد و از اين ازدواج پسري بنام كبيرالدين در وجود آمد و شيخ بيست و پنجسال در خدمت مولانا بهاءالدين ماند و چون زمان مرگ او فرا رسيد شيخ فخرالدين را بخواند و او را خليفة خويش ساخت و بعد از آن بجوار حق پيوست .

 

حكايت هفتم :

يكي از معتقدان شيخ ، امير معين الدين پروانه بود كه بشدت دوستدار شيخ بود و باو اعتقاد زيادي داشت و دائماً به شيخ مي گفت كه جايي را انتخاب كن تا جايگاهي برايت بسازم و شيخ توجهي باين حرف نميكرد ، عاقبت در شهر دوقات خانقاهي براي شيخ بساخت .

گويند كه ارادت معين الدين به شيخ چنان بود كه اگر يكروز او به خدمت شيخ نمي رسيد ، آنروز را از عمر خود نمي شمرد .

سيزلر ساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت پنجم

حكايت پنجم :

گويند پس از زيارت مكه راهي روم شده و در قونيه به محضر درس شيخ صدرالدين قونوي رسيد و طرف توجه و محبت او قرار گرفت و پس از شنيدن درس “ فصوص“  و “ فتوحات مكي“  هر روزه لمعات را مي نوشت تا آنكه تمام شد و آنرا به حضور شيخ صدرالدين برد و باو تقديم كرد ، شيخ آنرا خواند و پس از اتمام ، بوسيده بر ديده نهاد و گفت : فخرالدين عراقي سر سخن مردان را آشكار كرد و لمعات به حقيقت لب كلام فصوص است .

سيزلر ساغ اولون 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

مقبره عراقی

سلام

در مردادماه ۸۲ باتفاق همسرم به سفر زيارتی سوريه رفتيم و من خيلی مشتاق بودم که مقبره عراقی را پيدا کنم ولی تنها چيزی که توانستم بيابم مقبره شيخ محی الدين عربی بود که يک عکس هم از آن گرفتم ولی گويا مقبره عراقی و پسرش در اثر تعريض خيابان از بين رفته باشد . از آن قبرستان هم ديگر اثری نديدم .

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت چهارم

حكايت چهارم :

گويند وقتي شيخ به عمان رسيد ، مورد استقبال سلطان عمان قرار گرفت و به او احترام زيادي گذاشته و مدتي از او پذيرايي كردند .

شيخ پس از مدتي كه در آنجا ماند و خستگي راه طولاني هند را از تن بدر كرد ، و فصل زيارت كعبه نزديك شد ، از سلطان اجازه مرخصي خواست ولي سلطان به جدايي و رفتن او راضي نشد .

روزي شيخ بخدا توكل كرد و بدون اطلاع سلطان براه افتاد و از شهر بيرون رفت ، وقتي به سلطان خبر رسيد ، ناراحت شد و بر اسب نشست تا او را تعقيب نموده و باز گرداند وليكن اسب از جاي بر جهيد و او را بر زمين انداخت .

 سلطان دانست كه در اينكار حكمتي است كه اسب نجيب و راهوار او سواري نميدهد ، از راه برگشت و تعداي از افرادش را بدنبال شيخ فرستاد و به آنان گفت : سلا م مرا به شيخ رسانده و از قول من از او بخواهيد كه به كشور ما باز گردد ، ولي اگر حاضر به بازگشت نشد  اين اموال و پولها را باو بدهيد تا خرج راه نمايد .

ولي اصحاب سلطان هرچه بدنبال او رفتند او را نيافتند ، چونكه آنان براهي و عراقي براهي ديگر رفته بود تا به قافلة حجاز رسيد و احرام بست و راهي زيارت  مكه شد .

سيزلر سلغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت سوم

حكايت سوم :

گويند در سن هشت سالگي در همدان مشهور شد و هر روز بعد از نماز عصر به خواندن قرآن در مسجد مي پرداخت و مردم زيادي براي شنيدن آواز قرائت او گرد مي آمدند و استماع ميكردند .

يكروز وقتي مشغول خواندن قرآن با صداي بلند بود ، عده اي از يهوديان كه در حال عبور از مقابل مسجد بودند ، صدايش را شنيدند كه آياتي از سورة “ طه “ را ميخواند و به اين آيه رسيد كه :

“ اين چنين پاداش ميدهيم كسي را كه اسراف كرد و به نشانه هاي پروردگارش ايمان نياورد و هر آينه عذاب آخرت سخت تر و پاينده تر است “  .

سه نفر از يهوديان ايستاده و به آواز او گوش دادند و سپس به مسجد داخل شدند و به پاي عراقي افتاده و با دست او به اسلام در آمدند .

تمام مردم شهر از اين واقعه شاد شدند و گرد آمده و آن تازه مسلمانان را با احترام در شهر گردانده و هداياي زيادي به آنان نثار كردند ، ولي آنان هيچ چيز قبول نكردند .

وقتي آن تازه مسلمانان به خانه هاي خود رفتند ، دين اسلام را بر اهل خانواده و بستگان خود عرضه كردند و پنج تن از بستگانشان نيز مسلمان شدند .

 گويند كه چون سن او به هفده رسيد ، بر جملة علوم از معقول و منقول مطلع شده بود و چنان شد كه در مدرسة شهرستان در همدان به افادت ديگران مشغول شد و شاگرداني را به خدمت پذيرفت .

سيز ساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

حکايت دوم

دوست عزيزی برايم نوشته است که سعی کنم به زبان امروز بنويسم .

ضمن تشکر و سپاس از ايشان ناگزيرم بگويم که در نوشتن مطالب از منبع مشخصی بنام کتاب کليات عراقی تاليف مرحوم سعيد نفيسی استفاده کردم و سعی کردم امانت را رعايت کنم .

حكايت دوم :

گويند كه چون عراقي از تربيت دايه و زحمت گهواره فارغ شد و سن او به پنج سال رسيد ، او را به مكتب نشاندند . در مدت نه ماه مجموع كلام الله مجيد را حفظ كرد ، روزها در مكتب بود و شبها كه به خانه مي آمد ، درس هايش را با آواز حزين ميخواند و هركس كه آواز و نغمة او را مي شنيد بي طاقت مي شد .

كودكاني كه با او همدرس و همكلاس بودند ، عاشق خلق و خوي زيباي او شده بودند و محبت ميان آنان بگونه اي شده بود كه يكدم دور از يكديگر نمي ماندند و به محض بيرون آمدن از مدرسه و رهايي از بند درس و معلم ، بصورت دسته جمعي بدنبال عراقي روان مي شدند و تمام روز را با او ببازي و گردش مي گذرانيدند .

شما سالم باشيد و سلامت

Mohammad Komijani
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

صفحات دوستان


فرزندان كميجان

چؤگور

كميجان خبر

كميجان 1

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

دائرةالمعارف کميجان



انساب كميجان

ايلهاي برچلو و بزچلو

تاريخ و جغرافياي كميجان

تعزيه خواني در كميجان

داداشعلی كلوانی

شهداي كميجان

عراقي - شاعر كميجان

فرهنگ و آداب كميجان

گؤللر و قوش دره

مشهدي تقي جاويد

نامداران كميجان

درباره نويسنده

1 كميجان

تصاوير کميجان



Komijan2002

Komijan View

Komijan Home Pages


GeoCities

IranSeek

Ryze

WebSpawner

سايتهاي مرتبط با بورچالي



روزنامه نويد آذربايجان

(بورچاليهاي (نقده

بورچاليهاي گرجستان

قالي بورچالو

موسيقي بورچالي


آمار بازديد



پرشين‌بلاگ