دنباله قصيده

اشعار زير شاهدی بر مدعای کميجانی بودن عراقی است :

فخرالدين برادري بنام شمس الدين داشته است كه در زادگاه وي كمجان مانده و پس از سي و ششش سال دوري از همديگر ، ديداري تازه گرديده و او اين ابيات را سروده است <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يارب اين بوي چنين خوش زگلستان آيد ؟

يا ز باغ ارم و روضة رضوان آيد

يا صبا بوي سر زلف نگاري آورد

يا خود اين بوي ز خاك خوش كمجان آيد

يا شمال از دم عيسي نفسي بويي يافت

كز نسيم خوش او در تن من جان آيد

شمس دين ، آنكه بدو ديدة من روشن شد

نور او در همه آفاق درخشان آيد

اي برادر چه دهم شرح ؟ كه دور از تو مرا

بر دل تنگ چه غم هاي فراوان آيد

چند گردم چو فلك گرد جهان سرگردان ؟

آخر اين گردش من نيز به پايان آيد

يوسف گمشده چون باز نيابم به جهان

لاجرم سينة من كلبة احزان آيد

بلبل آسا همه شب تا بسحر نعره زنم

بو كه بويي به مشامم ز گلستان آيد

گر نخواهد كه همي با وطن آيد ليكن

تا خود از درگه تقدير چه فرمان آيد ؟

به عراق ار نرسد باز عراقي چه عجب ؟

كه نه هر خار و خسي لايق بستان آيد

ملاحظه فرموديد که ! 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
علی

[لبخند] salam khob hastin khili karet doroste mashti

علیرضا

واقعا چرااینقدر عراقی بین شاعرامظلومه؟چراتوی محافل ادبی حرفی ازش زده نمیشه؟ چرابعضی ها تلاش میکنن اسم بزرگ عراقی رومثل امیرکبیر به نام فرمهین مصادره کنن؟عراقی کمیجانی خواهد ماند.کمیجانی ها خواهش میکنم یه کم از شاعربزرگتون حمایت کنید[گل][گل][گل][گل]