لمعات

لمعات <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كتاب لمعات را شاعر با اين جمله آغاز و با اشعار نغزي ادامه  مي دهد :

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الذي نور وجه حبيبه بتجليات الجمال ، فتلالو نوراً  و ابصر فيه غايات الكمال ، ففرح به سروراً و صدره علي يده و صافاه  و آدم لم يكن شيئاً مذكورا و لاالقلم كاتباً و لااللوح مسطورا ، فهو كنزالوجود و مفتاح خزاين الجود و قبله الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود ، الذي لسان مرتبته يقول : عمربن الفارض :

و اني كنت بن آدم صوره           فلي فيه معني شاهد بابوتي گفتا : بصورت ار چه ز اولاد آدمم

از روي مرتبت بهمه حال برترم

چون بنگرم در آيينه عكس جمال خويش

گردد همه جهان بحقيقت مصورم

آن دم كزو مسيح همي مرده زنده كرد

يك نفخه بود از نفس روح پرورم

في الجمله مظهر همه اشياست ذات من

بل اسم اعظمم ، بحقيقت چو بنگرم

×××××××××××××××××××××××

اندرين بحر بيكرانه چو غوك

دست و پايي بزن ، چه داني ؟ بوك

كندرين بحر اگر چه آن نكني

دست و پايي بزن ، زيان نكني

كي بود ما زما جدا مانده ؟

من و تو رفته و خدا مانده ؟

سيزلرساغ اولون 

/ 0 نظر / 27 بازدید