حکايت نهم

حكايت نهم : <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عراقي در مبادي حال ، زمانيكه در شهر مولتان هند بنا به فرمودة شيخ الشيوخ بهاءالدين زكريا مولتاني به خلوت نشسته بود ، اين غزل را سروده و بر محراب عبادت نوشته بود ، ناگاه شاگردان شيخ دريافتند كه مردم اين اشعار را در كوچه و بازار ميخوانند :

نخستين باده كاندر جام كردند

زچشم مست ساقي وام كردند

بعالم هركجا درد و غمي بود

بهم كردند و عشقش نام كردند

چو خود كردند راز خويشتن فاش

عراقي را چرا بدنام كردند ؟

زلالي از لب لعلش چشاندند

خضر را آب حيوان نام كردند

بخود گفتند ارني لن تراني

بموسي نام عرض الهام كردند

نهان با محرمي گفتند رازي

جهاني را ازين اعلام كردند

سيزلر ساغ اولون

/ 1 نظر / 7 بازدید
فاطمه

و جهان از اين «غار» روشني گرفت ...عشق در حرا، حرمت جاويد يافت ؛ چرا كه حرا ، حريم نور است و روشنايي حرا در بلنداي سنگواره اي به حضور الهي محمد(ص) تا ابد اعتبار يافت. نفس جبرئيل كه دميد ديگر حرا ، مغاكي تيره نبود. قدمگاه فرشتگان آسماني بود كه ناموس بزرگ خدا را بر شانه بشر نهادند و محمد (ص) مبعوث شد.از آن زمان تا هميشه هستي، حرا، همچون خورشيد بر جان جهان مي تابد.....بعثت رسول اکرم حضرت مصطفي (ص) برپيروان شريعت محمدي مبارک باد